امشب دلم خیلی گرفته…دلم بدجور هوای مامانو کرده…از اون حالهاییم که باید زنگ میزدم به مامان و یعالمه با هم حرف میزدیم…اما هفت ماه و شونزده روز ِ که دیگه صدای مامانو نشنیدم… دیگه روی ماهشو ندیدم…بعد رفتن مامان خیلی تنها شدم…بزرگترین تکیه گاه و پشت و پناهم بود…
+
تاریـــــــخ ۱۴۰۱/۰۱/۲۹ ساعــــت 18:32نویــــسنده مریم
|
برچسب:
نویسنده: حامد صفری
تاريخ: سه
شنبه
7 تير
1401 ساعت: 23:47